به نقل از اقتصاد کشور، در شرایطی که کشور با فشارهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی و محدودیتهای فزاینده در حوزه انرژی مواجه است، بهرهوری دیگر صرفاً یک توصیه اخلاقی یا زیستمحیطی نیست؛ بلکه به ضرورتی اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل شده است.
مجید رضایی، کارشناس اقتصاد انرژی، در یادداشتی با عنوان «سواد مصرف و انرژی؛ ضرورتی برای تابآوری ملی» به نقش مدیریت هوشمند منابع در افزایش تابآوری جامعه پرداخته و تأکید کرده است که قدرت کشورها تنها به میزان برخورداری از منابع وابسته نیست، بلکه نحوه مدیریت، بهرهوری و مصرف هوشمندانه نیز بخش مهمی از قدرت واقعی آنها را تشکیل میدهد.
از بیشتر داشتن تا بهتر مصرف کردن
سواد مصرف را میتوان توانایی شناخت و مدیریت رابطه میان نیاز، کالا و پیامدهای مصرف دانست. نخستین گام در این مسیر، تفکیک «نیاز» از «خواسته» است. بخش قابلتوجهی از خریدها و مصرفهای روزمره ممکن است تحت تأثیر تبلیغات، عادتهای اجتماعی یا هیجانات لحظهای شکل بگیرد.
مصرفکننده آگاه پیش از خرید باید از خود بپرسد که آیا واقعاً به کالا نیاز دارد، آیا محصول مشابهی در اختیار اوست، عمر مفید کالا چقدر است و پس از پایان استفاده چه اثری بر محیطزیست خواهد داشت.
این رویکرد جامعه را از فرهنگ «بیشتر داشتن» به سمت «بهتر داشتن» هدایت میکند؛ فرهنگی که در آن افزایش مصرف لزوماً به معنای افزایش رفاه نیست.
از سوی دیگر، توجه به چرخه حیات کالا اهمیت زیادی دارد. هر محصول پیش از رسیدن به دست مصرفکننده، آب، انرژی، مواد اولیه و نیروی انسانی مصرف کرده و پس از پایان عمر نیز ممکن است به زباله یا منبع آلودگی تبدیل شود. بنابراین خرید هوشمندانه، تعمیر کالاهای قابلاستفاده و افزایش عمر محصولات، بخشی از مسئولیت اجتماعی در قبال منابع کشور محسوب میشود.
سواد انرژی؛ فراتر از پرداخت قبض
سواد انرژی تنها به دانستن مبلغ قبض برق یا گاز محدود نمیشود. فرد برخوردار از سواد انرژی باید بداند انرژی چگونه تولید و توزیع میشود، کدام وسایل بیشترین مصرف را دارند و چگونه میتوان بدون کاهش جدی کیفیت زندگی، مصرف را مدیریت کرد.
این سواد را میتوان در سه سطح آگاهی، رفتار و نگاه سیستمی بررسی کرد. در سطح نخست، فرد باید میزان مصرف انرژی وسایل و تجهیزات پیرامون خود را بشناسد. در سطح دوم، این آگاهی باید به رفتار روزمره تبدیل شود؛ از تنظیم مناسب دمای خانه و خاموش کردن تجهیزات غیرضروری گرفته تا استفاده صحیح از وسایل سرمایشی و گرمایشی.
در سطح سوم، شهروند باید بداند رفتار او بخشی از یک شبکه بزرگتر است. مصرف بیرویه در ساعات اوج، تنها یک عدد در قبض برق نیست و میتواند فشار مضاعفی بر شبکه وارد کند و منابع مورد نیاز برای خدمات حیاتی و فعالیتهای اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین، شهروند امروز نباید صرفاً «پرداختکننده قبض» باشد؛ بلکه باید خود را مدیر بخشی از مصرف انرژی بداند.
بنزین؛ آزمونی برای سواد مصرف
در میان حاملهای انرژی، بنزین جایگاه ویژهای دارد. قیمتگذاری یارانهای و عادتهای شکلگرفته طی سالهای طولانی، گاهی موجب شده هزینه واقعی مصرف سوخت از نگاه شهروندان پنهان بماند.
هر لیتر بنزین فقط مبلغی نیست که در جایگاه پرداخت میشود. تولید، انتقال و مصرف آن با منابع اقتصادی، ظرفیت پالایش، زیرساخت حملونقل و پیامدهای زیستمحیطی گره خورده است.
از این منظر، استفاده از خودرو برای مسیرهای بسیار کوتاه، روشن گذاشتن خودرو در زمانهای غیرضروری یا انتخاب خودروی شخصی در مسیرهایی که امکان استفاده از حملونقل عمومی وجود دارد، صرفاً یک انتخاب فردی نیست و مجموع این رفتارها در مقیاس ملی اثرگذار خواهد بود.
سواد بنزین به این معناست که خودرو بیش از آنکه یک عادت روزمره تلقی شود، بهعنوان ابزاری برای جابهجایی مورد استفاده قرار گیرد؛ ابزاری که باید در زمان و مکان مناسب و با بیشترین بهرهوری به کار گرفته شود.
مصرف هوشمند؛ بخشی از تابآوری ملی
در شرایط بحران، منابع میتوانند به یکی از مؤلفههای اصلی قدرت و امنیت کشور تبدیل شوند. هرچه جامعه بتواند با منابع محدود، خدمات و رفاه بیشتری تولید کند، در برابر شوکهای اقتصادی و زیرساختی مقاومتر خواهد بود.
از این منظر، صرفهجویی نباید با «محرومیت» یکی دانسته شود. صرفهجویی هوشمندانه یعنی حذف اتلاف، نه حذف رفاه.
کاهش مصرف برق در ساعات اوج، کاهش سفرهای غیرضروری، افزایش عمر کالاها، تعمیر به جای تعویض، استفاده درست از وسایل سرمایشی و گرمایشی و انتخاب شیوههای حملونقل کارآمد، در ظاهر اقداماتی کوچک هستند؛ اما وقتی میلیونها نفر همزمان آنها را انجام دهند، به ظرفیتی بزرگ برای اقتصاد کشور تبدیل میشوند.
تابآوری ملی تنها در نیروگاهها، پالایشگاهها، شبکههای انتقال و زیرساختهای بزرگ ساخته نمیشود؛ بخشی از آن در خانهها، مدارس، ادارات، کارخانهها و رفتار روزمره شهروندان شکل میگیرد.
چند عادت ساده، یک تغییر بزرگ
برای ارتقای سواد مصرف و انرژی الزاماً به برنامههای پیچیده نیاز نیست. گاهی چند تغییر ساده در رفتار روزمره میتواند آغاز یک تحول باشد.
پیش از خرید کالاهای غیرضروری، میتوان یک «وقفه ۴۸ ساعته» ایجاد کرد تا تصمیم از هیجان فاصله بگیرد و بر مبنای نیاز واقعی گرفته شود. تعمیر کالاهای قابلاستفاده به جای تعویض فوری، انتخاب محصولات بادوام و خرید کالاهای محلی و فصلی نیز میتواند بخشی از همین فرهنگ باشد.
در حوزه انرژی، خاموش کردن کامل تجهیزات غیرضروری، مدیریت هوشمند دمای خانه، استفاده صحیح از وسایل سرمایشی و گرمایشی و توجه به ساعات اوج مصرف، از جمله اقداماتی هستند که هزینه چندانی ندارند اما در مقیاس جمعی اثرگذارند.
در حوزه حملونقل نیز ترکیب سفرها، کاهش سفرهای غیرضروری و استفاده بیشتر از حملونقل عمومی در مسیرهای مناسب، نمونههایی از مصرف هوشمندانه سوخت هستند.
ضرورت یک تغییر فرهنگی
مهمتر از همه اینکه مسئله مصرف را نباید صرفاً با زبان هشدار، جریمه یا توصیه اخلاقی دنبال کرد. جامعه زمانی الگوی مصرف خود را تغییر میدهد که میان رفتار روزمره و منافع ملموس خود ارتباط برقرار کند.
سواد مصرف و سواد انرژی باید از مفاهیمی صرفاً آموزشی به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شوند؛ از نظام آموزشی و رسانهها گرفته تا سیاستگذاری اقتصادی، طراحی شهری و مدیریت سازمانها.
اگر قرار است کشور در برابر بحرانهای آینده مقاومتر باشد، باید از نگاه «منابع نامحدود» فاصله بگیریم و به سمت «مدیریت هوشمند منابع محدود» حرکت کنیم.
در نهایت، مسئله فقط میزان انرژی یا کالاهای مصرفشده نیست؛ مسئله مهمتر این است که چه میزان از منابع مصرفشده واقعاً به رفاه و کیفیت زندگی تبدیل میشود و چه میزان صرف اتلاف میشود.
جامعه قدرتمند، جامعهای نیست که الزاماً بیشتر مصرف کند؛ جامعهای است که بتواند با منابع موجود، زندگی بهتر، اقتصاد کارآمدتر و آیندهای پایدارتر بسازد. از این منظر، سواد مصرف و سواد انرژی نه توصیههایی حاشیهای، بلکه بخشی از زیرساخت نرم قدرت و تابآوری ملی هستند.
برای پیگیری تازهترین اخبار و تحلیلهای حوزه انرژی و اقتصاد، به اقتصاد کشور مراجعه کنید.